حمایت حرفهای در دوران «گذار میانسالی» در دهه پنجاه زندگی، که ما را به تأمل در مورد دستاوردها، هدف زندگی و اهداف برآوردهنشده وا میدارد و گاهی با ناراحتیهای روانی و تغییرات جسمانی (یائسگی/آندروپوز) همراه است.

افزایش سن به معنای توقف لذت بردن از زندگی نیست؛ بلکه کاملاً برعکس است. با این حال، بسیاری از افراد احساس میکنند که در رسیدن به میانسالی دچار لغزش میشوند. این دوره که با عنوان «بحران میانسالی» یا «بحران دهه پنجاه» نیز شناخته میشود، دوران ناراحتی روانی است که برخی افراد با نزدیک شدن به ۵۰ سالگی یا پس از ورود به آن تجربه میکنند و میتواند با «یائسگی» یا «آندروپوز» همراه باشد. این دوره با تأملی ژرف در مورد دستاوردهای زندگی و هدف آن مشخص میشود و اغلب با احساس نارضایتی، اضطراب، افسردگی و زیر سؤال بردن هویت فرد، همراه با تغییرات احتمالی در رفتار و روابط بین فردی همراه است.
این inventory یا همان سیاهه ارزیابی، به دور از آنکه کاری لذتبخش باشد، میتواند با تغییرات هیجانی ناخوشایندی همراه گردد: احساس ناخرسندی، نارضایتی، اضطراب، افسردگی و تحریکپذیری .به اینها پرسشگری وجودی را بیفزایید، جایی که نیاز به بازتعریف هدف زندگی و جستجوی معنایی ژرفتر سر بر میآورد…
علل بحران میانسالی اغلب با مجموعه ای از عوامل تبیین می شود. از یک سو، ادراک سن وجود دارد، آن آگاهی ناگهانی که جوانی دیگر در آینه نیست، و صرفا در عکسهای قدیمی و یا در خاطرات یافت میشود. این آگاهی میتواند احساس ناخوشایندی را بیدار کند که گویی ارزش فردی انسان در نظر خودش همپای کاهش کشسانی پوست، رو به نقصان گذارد.
به اینها واقعیت مرحله زندگی را بیفزایید، که با تغییرات جسمانی مشخص میشود – مانند کاهش توده عضلانی و استخوانی – و تغییرات هورمونی، که میتواند در زنان به یائسگی و در مردان به آندروپوز بیانجامد. به بیان دیگر، بدن با نوعی طعنه بیولوژیک یادآوری میکند که گارانتی تاریخ انقضا دارد.
و سرانجام، همه اینها در بستری از گذار رخ میدهد که با نقاط عطف مهمی در هم تنیده شده است: «سندروم آشیانه خالی»، آنگاه که فرزندان خانه را ترک میگویند (و ناگهان یخچال مدت بیشتری پر میماند، اما خانه خالیتر به نظر میرسد)، یا آمادگی برای بازنشستگی، آن لحظه که انسان تأمل میکند آیا میخواهد خود را وقف باغبانی کند، خاطراتش را بنویسد، یا صرفاً هنر والای چرت زدن را به کمال برساند.
